سیاه
 

فیلم سیاه یک قصه طولانی دارد که خودش قصه یک فیلم است. وقتی که ما می خواستیم فارغ التحصیل شویم دانشکده قانونی گذاشته بود که هر کس در تخصصی که است روی یک فیلم برای پروژه پایان نامه کار کنند. بر همین اساس با یک فیلم 3 نفر شامل فیلمبردار و مونتور و کارگردان پروژه خود را ارائه می کردند. من مدتها بود که طرحی در ذهنم داشتم به اسم سایه زندگی ( شاید روزی اینجا کارش کنم ) که داستان دو دوست بسیار صمیمی بود که در مسیر زندگی شان به مرگ می رسند و تصمیم می گیرند در نقطه دور افتاده ای هر کس دیگری را بکشد تا هر دو در یک زمان بمیرند. در لحظه ای که باید این کار را انجام دهند و هر کدام به شیوه ژاپنی ها در یک کویر دور افتاده کارد را به دیگری بزند یکی از آنها نمی زند. و فیلم در گیری ذهنی کسی است که زنده مانده و صمیمی ترین دوست زندگی اش را به خواست خودش کشته و کسی هم نمی داند. من این فیلمنامه را به اتفاق دوست بسیار خوبم جهانشاه آل محمود نوشتم و برای ساخت به دانشگاه ارائه کردم. معمولا پس از دو هفته دانشگاه باید پاسخ می داد ولی پاسخ من تا 6 ماه به درازا کشید. همه ما از امروز و فردا کردن دانشگاه عصبی و خشمگین بودیم. بسیاری دانشجویان فیلمهایشان را ساختند و فارغ التحصیل شدند ولی ما را بی پاسخ می گذاشتند. هیچ کس هم نمی گفت مشکل چیست ( اصلا در ایران به ما یاد داده اند که حق سوال کردن نداریم ). سرانجام من که همیشه توی دانشگاه به آرام بودن و خونسرد بودن معروف بودم از کوره در رفتم و با مسئول بخش سینما دعوایم گرفت که حتی به برخورد فیزیکی هم داشت منجر می شد که دیگران واسطه شدند. این برخورد به این منجر شد رئیس وقت دانشکده که آقای کشن فلاح بود وارد عمل شود. او گفت فردا جوابتان را می دهیم. همه ما خوشحال شدیم. فردایش با صدای بلند گفت از روی جنازه من با ید عبور کنید تا این فیلم ساخته شود. آنجا بود که فهمیدیم دانشگاه هم جایی است مثل فضای بیرون که همان محدودیت ها اعمال می شود. ما در دوران دانشکده با همه نوع موضوعاتی کار کرده بودیم و مشکلی نداشتیم ولی این اولین بار بود که طعم محدودیت را باید می چشیدیم. رئیس دانشکده تأ خیر شش ماهه را هم تایید کرد و گفت هر طرح دیگری بیاورید همان روز می گویم فیلم را شروع کنید. فیلم سیاه اینگونه شکل گرفت در یک یا دو شب آن را نوشتم و در طول 4 روز آن راساختیم.

مردی به اسم بهرام پس از 40 روز که از مرگ همسرش می گذرد گمان می برد یکی همه اش دنبالش می کند. به همین منظور به منزل دوستش پناه می برد غافل از اینکه همه تعقیب و گریزها را همین دوستش انجام می داده و او اکنون به لانه زنبور آمده است. ریشه این اختلاف هم یک مثلث عشقی بوده که برنده آن بهرام بوده و در حالی که برادر دوستش با موتور او در یک تصادف می میرد او بهرام را مقصر مرگ برادرش و دوستی بهرام با دختر مورد علاقه هر سه شان می داند. سیامک صفری که الان بازیگر معروفی در ایران است و من همیشه بازی اش را دوست داشتم اولین بازی فیلمش را انجام میداد و خود من هم تجربه یک فیلم نوآر را با یک داستان پیچیده می کردم. استاد راهنمای من هم یک انسان بسیار شریف و خاکی و با سواد که خودش فیلمساز بزرگی در ایران است بود به اسم مسعود جعفری جوزانی. او پس از دیدن فیلم بسیار به من امید داشت که فیلم بلند در ایران بسازم. چیزی که آنجا عملی نشد ولی روزی باید به او بگویم اشتباه نمی کرده است.

سیاه

 

نوشته و کارگردانی : حسین آریان             فیلمبردار: علی مداحی بابلسری

تدوین : عاطفه معتمدی نیا

منشی صحنه : انوشه انسانی

 بازی : سیامک صفری ، عطا بهمنش ،   افشین رازی

 

16 میلیمتری – 22 دقیقه - 1992

برای دیدن نمونه اینجا را کلیک کنید